( در بخش معرفی کتاب این هفته به اثر ارزشمندی در حوزه ی ادبیات داستانی قرآنی می پردازیم.
« و اینک زمین» عنوان مجموعه داستانهای قرآنی از نویسندگان معاصر ایران است که به کوشش سید علی کاشفی خوانساری گرد آوری شده و توسط روابط عمومی نمایشگاه بین المللی قرآن کریم چاپ و منتشر شده است.
نویسندگانی که آثارشان در این کتاب گرد آوری شده به ترتیب الفبا عبارتند از : فاطمه ادبی، خ. امیرخانی (فائزه) ، میثاق امیر فجر، حسن بنی عامری، ابراهیم خدادوست، مهدی حجوانی، مصطفی رستگاری، زهرا زواریان، زهرا عامری، قاسمعلی فراست، سید علی کاشفی خوانساری، محسن مخملباف، علی مؤذنی و سید هادی نوری.
کتاب « و اینک زمین» در 144صفحه با قیمت 950 تومان و تیراژ 2200 نسخه چاپ و منتشر شده است. سیدعلی میرفتاح طراحی روی جلد این اثر را انجام داده است.
این مجموعه در حد خود تصویری است از عرض ارادت قصه نویسان سرزمین مان به ساحت قدسی این کتاب آسمانی (قرآن) که بی تردید در بردارنده بهترین قصه ها از ازل تا ابد است.)
( هفته نامه صبح صادق. سال ششم. شماره 222)
اولین واکنش ام به این خبر در آغاز بهت بود و بعد تلخندی که در پشت اش خاطره ی سالها پیش پنهان شده بود. البته هنوز کتاب را ندیده ام. شنیده ام یکی از داستانهای یک دهه قبل ام، با عنوان «برصیصای عابد» را چاپ کرده اند. این داستان که به احوالات درونی طلبه جوانی می پردازد، در آن زمان فحش های زیادی را نصیب ام کرد. عده ای به خاطر توهین به روحانیت حسابی تاختند. جلسه نقد عمومی حوزه هنری نتوانست تکثیر اش کند برای جلسه. در کنگره ای ابراهیم حسن بیگی این داستان و مرا به عنوان نشانه های نهیلیسم در ادبیات نام برد. اما دو نکته ای که به ذهن ام می رسد.
1- من هنوز این دسته بندی ها را نمی فهمم. این رویکرد مضمونی که از رئالیسم سوسیالیستی به ارث رسیده و هنر را مساوی با محتوا می دانند. اگر از من بپرسند این داستان نه ضد دینی بود و نه یک داستان قرآنی است. فقط یک داستان است همین.( البته بین خودمان باشد این داستان متعلق به یک دهه پیش است که پاره کرده ام و دور انداخته ام.)
2- این داستان تا حدودی الگو برداری شده بود از شخصیت یکی از دوستانم.هروقت که هم دیگر را می دیدیم شوخی می کرد که حق التألیف استفاده از شخصیت اش را پرداخت نکرده ام. برای تمرین داستان نویسی موضوعی داده بودم با عنوان ( ده سال بعد چنین روز از زندگی تان را به تصویر بکشید.) نوشته بود با این که ده سال گذشته اما تو هنوز حق التحریرم را نپرداخته ای.
این جا هم مسأله توقع مالی نیست. فقط می خواهم بگویم جایگاه صاحب اثر کجاست؟ هر وقت لازم باشد فقط می توان بهش فحش داد؟ و صدها چرای دیگر پیرامون اثر و صاحب اثر را می توان مطرح کرد. همین چند سال پیش بود که درس گفتارهای تاریخ فلسفه غرب مصطفی ملکیان را دفتر همکاری حوزه و دانشگاه در چهار جلد بدون اجازه ی ایشان منتشر کرده بود. ملکیان محجوب فقط گفته بود : این درسها متعلق به خیلی سالها پیش است و نظراتم تغییر کرده. یا پخش فیلم توبه نصوح از مخملباف بدون نام نویسنده و کارگردان اش.
با توجه به این وضعیت باید قدردانی خودم را اعلام کنم که بدون اینکه یک دست کتک مفصل بخورم این داستان به اسم خودم چاپ شده.
به نجیب ترین مرد قبیله ام که مرگ را مردانه رقصید و عالمی را به رقص آورد
۱- « سه راهب بودند که همیشه می خندیدند. مهم نبود در چه حالی باشند. یکی از آنها که مُرد، آن دوتای دیگر آتشی به پا کردند و جسد برادرشان را سوزاندند. دور آتش حسابی رقصیدند و خندیدند. هیچ کس سرّ آنها را نفهمید.» خیلی سال ها پیش این قصه را شنیده بودم و همیشه فکر می کردم مگر می شود در مرگ برادرت برقصی و بخندی؟
۲- همین چند وقت پیش خبر مرگ کسی را شنیدم که همیشه لبخند می زد. هم در برابر تهدید و هم در برابر تطمیع. فقط یک بار دیده بودم که خسته و اندوهگین است. وقتی که می گفت: « امروز مسأله آدم ها برسر خود فروشی نیست، برسر ارزان فروشی است.»
۳- زندگی به من آموخته که از هر واقعه ای عبور کنم. تمام سعی ام را کردم برای گذشتن از این مرگ. اما خون اش شروع کرد به جوشیدن، چون خون یحیای تعمید دهنده. هر طرف که روی کردم فقط خون بود. آن وقت بود که لایه لایه دچار زلزله شدم. فهمیدم که گم شده ام. از کجا به کجا باید بگذرم؟
دیدم به خودم چوب حراج زده ام. همان چیزی که برادرم را اندوهگین می کرد ـ این را الان می فهمم که این داستان را قلمی می کنم _ من هم افتاده بودم به خود فروشی و داشتم سبقت می گرفتم از خیلی های دیگر در ارزان فروختن. باید او ۴۰ دقیقه گلوله باران می شد تا من و امثال من می فهمیدیم کجای کاریم.
۴- همیشه گفته ام که داستان نباید نتیجه گیری داشته باشد. اما این که داستان نیست، عین حقیقت است و می تواند بی نهایت نتیجه داشته باشد.
الف: همیشه مرگ برادر باعث گریه و زاری نمی شود.
ب: آدم بزرگ ها ساده زندگی می کنند اما ساده نمی میرند.
ج: راز آن قصه قدیمی هم برایم فاش شد.
د: از همه مهمتر این که، یک باره فهمیدم از خون آدم بزرگ ها نمی شود گذشت، اما با خون شان که پل می شود می توان گذشت.
ج: قیمت آدمها را خود شان تعیین می کنند.
د: این آدم از این لحظه تحت هیچ شرایطی به فروش نمی رسد.
هـ: رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.
و: . . .
خوب حالا بماند دلیل این مصاحبه. سعی کردم غلط های املایی و نگارشی نسخه چاپی اش را برطرف کنم. و با ویرایشی نو بگذارم اش این جا. شروع این وبلاگ دقیقا برابر است با روز مصاحبه.
این هم از گفتگوی من با ماهنامه تاک، نشریه حوزه هنری
نسل ما؛ فهم داستان
نسل بعد؛ نويسندهها
گفتگو با هادي نوري
نويسنده و كارشناس ادبيات داستاني
فرزانه خوشآهنگقصر، فاطمه خلخالياستاد
هادي نوري، متولد ۱۳۵۴. است. تحصيلات حوزوي و آكادميك دارد. از سال ۱۳۷۸، تدريس ادبيات داستاني را در حوزه هنري شروع كرده و تقريباً همزمان با آن، در ديگر مراكز چون دفتر تبليغات اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامي، موسسه كتابپردازان و . . .
برنامهريزي اين جلسات بهگونها ي است،كه دانش پژوهان در اين دورهها با جنبههاي مهارتي داستان آشنا، و هنگام فارغالتحصيلي در يك جلسه هفتگي پشتيباني می شوند؛ كه اين جلسات در حوزه هنري تشكيل شده و تاكنون با تلاش پيگير ايشان ادامه دارد. اين جلسات دو ساعته برنامهريزي خاصي دارد، بهگونهاي كه در ساعت اول به داستان كوتاه پرداخته ميشود، و ساعت دوم هر آنچه دانشپژوهان لازم ميدانند، ارائه ميشود. تاكنون يك دوره رمانخواني برگزار شده، كه از سال ۱۳۸۲ شروع و رمانهاي مطرح بر اساس سيرتاريخي و مكاتب بررسي شدهاند. و اكنون در حال پرداختن به تاريخ فلسفه غرب است. از هادي نوري به جز چند مقاله در مجلات مختلف، تأليف ديگري نميبينيم، اما با گفتوگوي كوتاهمان با وي، يقين حاصل ميكنيم كه جامعه هنري داستاننويسان، در آيندهاي نه چندان دور، شاهد آثار تحقيقاتي ارزشمندي در زمينه داستان و فلسفه، از ايشان خواهد بود. به اميد آن روز و با تشكر از ايشان.
ادامه مطلب







