تبليغاتX
زاویه دید

دی:

وارونه شده روی آب افتاده اند. می دانستم که می میرند.

وقتی دیدم  تکان نمی خورند، اولین تصویری که به ذهنم هجوم آورد، دندانهای تیز گربه ها بود.

 

 بهمن:

ده سال است که بدون فکر کردن به تعطیلی درس داده ام. کم پیش آمده که کلاس هایم تعطیل شده باشد. حتی سفرهایم را طوری برنامه ریزی می کردم که کلاس ها تعطیل نشوند. عید که هیچ سالی تعطیل نبودیم. اما امسال حس دیگری دارم. یعنی دلم برای کلاس ها تنگ نشده. و عشق و شوری که داشتم فروکش کرده. و حالا از تنهایی قدم زدن، خواندن، نوشتن و پاره کردن بیشتر از هرچیزی لذت می برم.

 

اسفند:

مردن ماهی قرمزها، طبیعی ترین چیزی است که هر ساله تکرارمی شود. من هم آن قدرها سانتی مانتال نیستم که احساسم خش بردارد. هم آمدن اش طبیعی است و هم رفتن اش.

راستی شما ها باماهی قرمزهای مرده تان چی کار می کنید؟

 

فروردین:

هردوی شان را گذاشتم داخل چاله ای توی باغچه، و روی شان خاک ریختم. بعد یک نفس عمیق کشیدم. حالا فقط تنُگ خالی اش مانده. خالی ی خالی.

 

جمعه 9 فروردین1387ساعت 17:52 توسط « سیدهادی نوری »
تگ ها: